![]() |
|
|
#1 |
|
Senior Member
تاریخ عضویت: Jul 2007
نوشته ها: 362
|
فراز و فرودهاي حرفهاي يك فيلمساز
حميدرضا اميديسرور: فيلمهاي اين سالهاي عليرضا داوودنژاد، نشان از تلاش او براي خروج از دايره بسته و تكراري سينماي ايران دارند. ملاقات با طوطي، هشتپا و همين تيغزن با انرژي و البته انگيزه و اعتمادبهنفسي بالا كارگرداني شدهاند كه البته هر سه فيلم آثاري ناموفق در كارنامه سازندهاش هستند. در اين ميان فقط هوو فيلم دلپذيري از كار درآمد كه تجربهاي در تداوم سينماي خانوادگي داوودنژاد (مصائب شيرين و بهشت از آن تو) بود؛ يك كمدي مفرح كه تماشاگر را راضي از سالن به بيرون ميفرستاد. بارها دور از سادگي صميمانه نياز، طراوت نوجوانانه مصائب شيرين و جسارتها و بداعتهاي به بار نشسته بچههاي بد و حتي طنز دلپذير هوو، تيغزن ايستاده است. فيلمي كه تماشاگر پيگير پس از تماشايش، نگران حال داوودنژاد ميشود كه انگار آشفتگيهاي ذهن و روحاش را بر پرده نقرهاي منعكس كرده است. اجراي خوب و در لحظاتي فراتر از اندازههاي سينماي ايران چند سكانس از تيغزن، نشان ميدهد كه داوودنژاد در صورت در اختيار داشتن فيلمنامهاي منسجم هنوز و همچنان فيلمساز توانمندي است. كارنامه عليرضا داوودنژاد همواره نشان از (اگر نگوييم يك پارادوكس كامل) دو گرايش غيرهمسو داشته است كه مقابل يكديگر قرار گرفتهاند. در نظر گرفتن اين دو گرايش به عنوان عواملي متقابل و درگير، شايد بيش از هر چيز ناشي از شرايطي باشد كه اغلب چنين آثاري در طول تاريخ سينماي ايران از آن برخوردار بودهاند. ناكاميهايي كه عمده فيلمهايي كه قرار بوده است با آميختن اين دو گرايش، تجربه واحدي را در زمينه جذب مخاطب انبوه و برخورداري از ارزشهاي سينمايي و هنري بسازند، عاملي مهم در قضاوتهايي اينگونه درباره چنين فيلمهايي بوده است، قضاوتهايي كه اغلب بيانگر عدم امكان آشتي ميان اين گرايش و متأثر از آن در نظر گرفتن صفبنديهايي كه فيلمها را براساس تعلقي كه به هر يك از اين گرايشها دارند، جدا ميسازد. به هر حال داوودنژاد در چنين اوضاع و احوالي به فيلمسازي مشغول بوده و خودآگاهانه و ناخودآگاهانه از تاثير آن به دور نمانده است. به ويژه اينكه او در ابتداي راه و آغاز فيلمسازياش از دل بدنه سينما و آن جريان كه شاخص سينماي عامهپسند به حساب ميآمد، بيرون آمد و در طول اين سالها نيز همواره در همين جريان به كار خود ادامه داده است. او خيلي زود در همان تجربههاي آغازين خود سعي كرد، با استفاده از پارهاي مولفهها كه به جريان تجاري سينماي آن دوران تعلق داشتند، آثاري متفاوت (لااقل با خيل آثار عامهپسندانه) ارائه كند، منهاي فيلم نخست او و آثاري كه به دوره نخست فعاليت او تعلق دارند، فيلمهاي ديگرش به روشني نشانگر آن بود كه بايد حساب داوودنژاد را از بسياري فيلمسازان كه در بدنه سينماي تجاري فعاليت دارند جدا كرد. در سالهاي نخست انقلاب نيز در اوج دوراني كه ساخت فيلمهايي با مضمون قيام مظلوم عليه ظالم رواج داشت و بسياري از فيلمسازان بدنه سينما براي استفاده از جو حاكم بر جامعه آثاري به ظاهر انقلابي اما به واقع شعارزده و سطحي ارائه ميكردند، داوودنژاد تجربهاي متفاوت را پشتسر گذاشت. او در فيلم خانه عنكبوت متاثر از حال و هواي جامعه بود، اما سعي كرد با استفاده از چند تيپ آشنا در آن روزگار فيلمي را ارائه كند كه بيشتر شخصيتمحور باشد، تا حادثهمحور، تلاش او براي نمايش آن فضا و واكنش اين تيپها در قبال شرايط پيشآمده كم و بيش موفق و برخوردار از شخصيتپردازيهاي دقيق و پذيرفتني بود. جالب آنكه داوودنژاد به عنوان فيلمسازي منتسب به جريان بدنهاي سينما در خانه عنكبوت فيلمي را ارائه كرد كه آشكارا از خاستگاه حرفهاي او بهدور بود و پيشاپيش مشخص بود كه نميتوان اميدي به موفقيت آن در گيشه داشت. اين مسئله درست برعكس فيلم بعدي او بيپناه بود كه در سالهاي رواج فيلمهاي خانوادگي و يا پرداختن به مضمون اعتياد ساخته شد و با آميختن اين دو دستمايه و با رويكردي كليشهاي جلوي دوربين رفت، بهگونهاي كه تماشاگر فيلم به سختي ميتواند اين احتمال را بپذيرد كه اين فيلم حاصل كار فيلمسازي است كه دغدغههاي ارائه كاري متفاوت را نيز در خود دارد. آنچه درباره اين دو فيلم گفته شد بيش از يك دهه بعد نيز همواره در سينماي داوودنژاد قابل مشاهده است و داوودنژاد به عنوان يك حرفهاي سينما و همچنين فيلمسازي كه قصد ارائه آثاري ارزشمند را دارد، سرگردان ميان اين دو قطب يا به اينسو و يا به آن سو كشيده ميشود و اگر چه آثار تجاري او نيز يك پله بالاتر از ديگر فيلمهاي اين طيف قرار دارند اما به هر حال داوودنژاد ناتوان از ايجاد تعادلي در اين ميان يا عاشقانه ميسازد يا نياز و... آثاري كه در دو قطب مخالف هم قرار ميگيرند و انگارنهانگار هر دو محصول كار يك فيلمساز است. او حتي در ارائه آثار متفاوت، چنان پيش ميرود كه در خلع سلاح آثار را بدون اندك توجهي به پسزدگي تماشاگر دست به يك تجربهگرايي شديد هم در ساختار روايي فيلم و هم در ساختار بصرياش ميزند. بيشك خلع سلاح (كه به نمايش عمومي درنيامد) حاصل اعتمادبهنفسي بود كه بعداز ساختن نياز و ستايش بسياري كه از اين فيلم صورت گرفت، در داوودنژاد بهوجود آمد. نياز فيلمي بود درباره فقر و آدمهايي از لايههاي پايين جامعه كه بازتابي واقعگرايانه و پذيرفتني به نمايش گوشههايي از زندگي دشوار نوجواناني ميپرداخت كه بهجاي تجربه نوجواني مجبورند پا را از سن خود بيرون گذاشته و رلي ديگر را در دنياي بزرگسالان ايفا كنند. نياز را بايد يكي از نقاط عطف كارنامه داوودنژاد به حساب آورد، به ويژه آنكه تا پيش از اين فيلم با وجود پارهاي گرايشهاي متفاوت او در فيلمسازي هنوز از سوي صاحبنظران چندان جدي گرفته نميشد. اما پس از اين فيلم، جوايزي كه نصيب او شد و نظرات موافق منتقدان داوودنژاد از جايگاه تازهاي برخوردار شد. به همين دليل داوودنژاد اعتماد به نفسي پيدا كرد كه پروژه بلندپروازانه خلع سلاح را جلوي دوربين ببرد، فيلمي برخوردار از مضمون تاريخي كه به دليل ظرفيتهايش در زمينه كار روي فضاسازي و همچنين داستاني پر از جزئيات و شخصيت و... ميتوانست بستر مناسبي باشد براي آنكه داوودنژاد تواناييهاي سينمايي خود را به رخ بكشد، مخصوصا اينكه نياز به عنوان فيلمي ساده و صميمي مورد ستايش قرار گرفته بود و حالا داوودنژاد قصد داشت به دور از چنين فضايي اثري برخوردار از پرداخت سينمايي قوي را ارائه كند و اين نكتهاي بود كه در پارهاي از فصول فيلم خود را به رخ ميكشيد، هر چند كه فيلم به دليل تاكيد بيش از اندازه فيلمسازي روي چنين مسائلي تا اندازهاي تماشاگر را خسته كرده و سردي فضا و تعدد شخصيتها مانع از همراهي مخاطب با فيلم ميشد. به هر حال خلع سلاح جز توسط عدهاي معدود (در جشنواره) ديده نشد و مهجور ماند. پس از اين سالهاست كه زمينه به گونهاي فراهم ميآيد كه داوودنژاد آثاري موفقتر را ارائه كند، لااقل از اين منظر كه او راه خود را پيدا ميكند. از يكسو او سرانجام به اين توفيق دست مييابد كه ميان سينماي دلخواه خود و سينمايي كموبيش پرمخاطب پلي استوار برقرار سازد و مهمتر از همه اينكه از او سيماي فيلمسازي صاحب سبك ترسيم ميشود، فيلمسازي كه چه سبك كارش را دوست داشته باشيم و چه دوست نداشته باشيم ميتوان مدعي بود كه سبكي منحصر به فرد براي خود دارد. از اين روي ميانه دهه هفتاد را بايد موفقترين دوران داوودنژاد به حساب آورد. درست است كه او در نياز با ستايش زيادي روبهرو شده بود اما شكي نيست كه آن نوع فيلمسازي براي داوودنژاد تجربهاي در حيطهاي محسوب ميشد كه فيلمسازان شاخص آن چهرههاي ديگري بوده و داوودنژاد نسبت چنداني با آن نداشت، اما برعكس سبكي كه داوودنژاد با مصائب شيرين پايهگذاري كرد، سينمايي بود كه از هر نظر به فضاهاي ذهني و دلمشغوليهاي او نزديكي داشت. داوودنژاد كه تجربه استفاده از نزديكان خود را در گذشته داشت، اينبار به شكلي گسترده از فاميل خود در فيلم استفاده كرد و اين استفاده هوشمندانه، باعث شد كه متناسب با مضمون فيلم، صميميت و گرماي خاصي در فيلم جريان پيدا كند كه يكي از وجوه جذابيتدهنده به اين فيلم بود. مصائب شيرين به شكلي نوستالژيك روايتگر عشقهاي دوران نوجواني است كه بهدور از حسابگريهاي معمول، تجربه مشترك بسياري محسوب ميشود. به همين لحاظ فارغ از ارزشهاي هنري فيلم، حال و هواي آن باعث همذاتپنداري مخاطبان انبوهي با فيلم شد. مصائب شيرين اثر واقعگرايانه به شيوهاي متفاوت بود، شيوهاي كه در آن فيلمساز ميكوشد با نزديك شدن به لحظههاي واقعي زندگي، لحظههايي كه شايد به لحاظ سينمايي دراماتيك هم به نظر نرسد، كليتي از زندگي شخصيتهاي فيلم را ميسازد. داوودنژاد كه در مصائب شيرين براي نخستين بار چنين سبكي را به كار گرفت بعدها در بهشت ازآنتو و بچههاي بد نيز به شكلي پختهتر به كار گرفت. فيلمهايي كه هر يك در نوع خود تجربههاي تازهاي نيز بودند.از ميان اين سه فيلم بچههاي بد به لحاظ مضمون بديع و تازهاش و همچنين غنا و پختگي سبكي داوودنژاد در اين فيلم اثري فراموش نشدني است.داوودنژاد پس از اين فيلمها درست در دوراني كه به لحاظ هنري اعتباري نسبي را براي خود فراهم كرده بود، دوباره به فكر تجديداعتبار حرفهاي خود با ساخت آثاري پرمخاطب افتاد. ملاقات با طوطي فيلم پرستارهاي بود كه قرار بود به سبك و سياق فرشتگان چارلي يك اكشن ايراني باشد، اما در نهايت فيلمي آشفته توأم با اكشن غيرمنطقي از كار درآمد.در هشتپا نيز داوودنژاد متاثر از بيل را بكش به نظر ميرسيد كه تجربهاي ناكام و ناموفق بود. هوو نيز در دنباله اين رويكرد ساخته شد اما اين بار داوودنژاد هوشمندانه از محبوبيت سينماي كمدي استفاده كرده و سبكي را كه در سه فيلم موفق خود به كار گرفته بود با اين مضمون كمدي آميخته و اثري سرگرمكننده و جذاب را تدارك ديد كه مخاطب عام را سرگرم و راضي نگه ميداشت و در عين حال براي مخاطبان حرفهاي نيز آزاردهنده نمينمود.تيغزن تازهترين ساخته داوودنژاد نيز بر همين سياق و با استفاده از پارهاي از بازيگران هوو ساخته شد. در اين فيلم اگرچه داوودنژاد نميتواند توفيق هوو را تكرار كند اما با اين حال اثري را ارائه كرده است كه از خيل فيلمهاي نازل در سينماي بدنه فاصلهاي محسوس دارد، البته آشفتگي فيلم حتي براي كساني كه ملاقات با طوطي و هشتپا را ديدهاند هم كمي عجيب است. |
|
|
|
![]() |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|